مقیسه

فقط اعضا می توانند روی دیوار بنویسند

هم اکنون ثبت نام کنید

دیوار مقیسه تا امروز
تعداد صفحات (44) |بعدی>>|قبلی<<| صفحه جاری(1)


Mahmod Samani تاریخ 22 / 2 / 1391 ساعت 15:57:49 نوشته :
ولادت با سعادت حضرت فاطمه (س)را به شما دوستان و هم ولايتي هاي عزيز تبريك عرض مينمايم. كانون فرهنگي هنري زنده ياد حجة السلام شيخ علي مقيسه وبلاگ:kanoonemoghiseh.blogfa.com ايميل:injamoghise@yahoo.com منتظر بازديد شما از وبلاگ و ارائه نظرات ارزشمندتان هستيم...

Mahmod Samani تاریخ 17 / 2 / 1391 ساعت 15:46:18 نوشته :
مانده ام با غم هجران نگارم چه كنم... عمر بگذشت و نديدم رخ يارم چه كنم... چشم آلوده كجا و ديدن دلدار كجا... چشم ديدار رخ يارندارم چه كنم ... با نگاهي بگشا عقده ديرين مرا.... كز فراغت گره افتاده به كارم چه كنم... جلوه اي كن كه دمي روي نكويت نگرم... گر چه لايق نبود ديده ي تارم چه كنم.... اشك ميريزم و با غصه ي دل همراهم... كه زهجران تو من اشك نريزم چه كنم.... طوق بر گردن من رشته عشق تو بود.... تا كشاند به سر چوبه دارم چه كنم؟

امير مقيسه تاریخ 15 / 2 / 1391 ساعت 13:24:33 نوشته :
Moghiseh-Facebook

Mahmod Samani تاریخ 9 / 2 / 1391 ساعت 21:47:21 نوشته :
سرآغاز بادرود صميمانه به خوانندگان عزيز-وبلاگ مغيثه بامديريت كانون حجه الاسلام مقيسه برآن است با ارايه ي مطالب جديدومتنوع درزمينه مسايل مذهبي ،علمي ،اموراجتماعي مقيسه ،مصاحبه با افرادموثرومسئول روستا،معرفي چهره هاي ماندگارمقيسه ،وشناساندن پيشينه روستا ونيز ارايه نظرات ،پيشنهادات وطرحهاي شماعزيزان زمينه توجه بيشتر به روستاي پرافتخارمان رافراهم نمايد. البته التفات وهمت وهمراهي همه ي صاحبان انديشه وعلاقمندان به اين آب وخاك ،تنهاسرمايه جمع ماست.اميدكه باعنايت باري تعالي وهمكاري وهم انديشي شما عزيزان به اين مهم دست يابيم. ياحق

Mahmod Samani تاریخ 5 / 2 / 1391 ساعت 14:8:07 نوشته :
گاهی دل این قدر تنگ میشه که گریه هم کم میاره/یه حرف خیلی ساده هم چقدر غم میاره/خنده تلخ آدما همیشه از دل خوشی نیست/گاهی شکستن دلی کمتر از آدمکشی نیست.....

Mahmod Samani تاریخ 4 / 2 / 1391 ساعت 11:30:14 نوشته :
مژده به همولایتی های عزیز .. ارائه خدمات اینترنت پرسرعت ADSL در دفتر مخابراتی روستای مقیسه امکانپذیر شد. از علاقمندان جهت ثبت نام در دفتر مخابرات روستــــای مقیــــــســــــه ، دعوت به عمل می آید. " جهت کسب اطلاعات بیشتر با تلفن 4353200 (0572) تماس بگیرید.

زهرا کوشکباغ تاریخ 8 / 1 / 1391 ساعت 24:18:36 نوشته :
وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه‌ای را بالا ببری

Mehrdad Moghiseh تاریخ 5 / 1 / 1391 ساعت 12:36:24 نوشته :
سلامتی اون سربازی که ۵۵ دقیقه واستاد تو صف تلفن که ۳ دقیقــه با عشقش حرف بزنه، ولی هرچقد زنگ زد بازم پشت‌خطی بود !

علی مقیسه تاریخ 4 / 1 / 1391 ساعت 15:2:41 نوشته :
یکی بود یکی نبود.
غیر از خدا هیچ کس نبود.
چوپانی مهربان بود که در نزدیکی دهی، گوسفندان را به چرا می برد. مردم ده که از مهربانی و خوش اخلاقی او خرسند بودند، تصمیم گرفتند که گوسفندانشان را به او بسپارند تا هر روز آنها را به چرا ببرد.
او هر روز مشغول مراقبت از گوسفندان بود و مردم نیز از این کار راضی بودند. برای مدتها این وضعیت ادامه داشت و کسی شکوه ای نداشت تا اینکه ...


یک روز چوپان شروع کرد به فریاد: آی گرگ آی گرگ. وقتی مردم خود را به چوپان رساندند دریافتند که گرگی آمده است و یک گوسفند را خورده است.


آنان چوپان را دلداری دادند و گفتند نگران نباشد و خدا را شکر که بقیه گله سالم است. اما از آن پس، هر چند روز یک بار چوپان فریاد میزد: "گرگ. گرگ. آی مردم، گرگ". وقتی مردم ده، سرآسیمه خود را به چوپان می رساندند می دیدند کمی دیر شده و دوباره گرگ، گوسفندی را خورده است. این وضعیت مدتها ادامه داشت و همیشه مردم دیر می رسیدند و گرگ، گوسفندی را خورده بود!


پس مردم ده تصمیم گرفتند پولهای خود را روی هم بگذارند و چند سگ گله بخرند. از وحشی ترین ها و قوی ترین سگ ها را ...


چوپان نیز به آنها اطمینان داد که با خرید این سگها، دیگر هیچگاه، گوسفندی خورده نخواهد شد. اما پس از خرید سگ ها، هنوز مدت زیادی نگذشته بود که دوباره، صدای فریاد "آی گرگ، آی گرگ" چوپان به گوش رسید. مردم دویدند و خود را به گله رساندند و دیدند دوباره گوسفندی خورده شده است. ناگهان یکی از مردم، که از دیگران باهوش تر بود، به بقیه گفت: ببینید، ببینید. هنوز اجاق چوپان داغ است و استخوانهای گوشت سرخ شده و خورده شده گوسفندانمان در اطراف پراکنده است !!!


مردم که تازه متوجه شده بودند که در تمام این مدت، چوپان، دروغ می گفته است، فریاد برآوردند: آی دزد. آی دزد. چوپان دروغگو را بگیرید تا ادبش کنیم. اما ناگهان چهره مهربان و مظلوم چوپان تغییر کرد. چهره ای خشن به خود گرفت. چماق چوپانی را برداشت و به سمت مردم حمله ور شد. سگها هم که فقط از دست چوپان غذا خورده بودند و کسی را جز او صاحب خود نمی دانستند او را همراهی کردند.


بسیاری از مردم از چماق چوپان و بسیاری از آنها از "گاز" سگ ها زخمی شدند. دیگران نیز وقتی این وضعیت را دیدند، گریختند. در روزهای بعد که مردم برای عیادت از زخمی شدگان می رفتند به یکدیگر می گفتند: "خود کرده را تدبیر نیست". یکی از آنها پیشنهاد داد که از این پس وقتی داستان "چوپان دروغگو" را برای کودکانمان نقل می کنیم باید برای آنها توضیح دهیم که هر گاه خواستید گوسفندان، چماق، و سگ های خود را به کسی بسپارید، پیش از هر کاری در مورد درستکاری او بررسی کنید و مطمئن شوید که او دروغگو نیست.


اما معلم مدرسه که آنجا بود و حرفهای مردم را می شنید گفت: دوستان توجه کنید که ممکن است کسی نخست ""راستگو"" باشد ولی وقتی گوسفندان، چماق و سگ های ما را گرفت وسوسه شود و دروغگو شود. بنابراین بهتر است هیچگاه ""گوسفندان""، ""چماق"" و ""سگ های نگهبان"" خود را به یک نفر نسپاریم.


به نقل از شبکه های اجتماعی

امير مقيسه تاریخ 27 / 12 / 1390 ساعت 1:33:25 نوشته :
با سلام خدمت کاربران عزیز .. مقیسه را در فیسبوک همراهی کنید .. تنها صفحه رسمی مقیسه در فیسبوک به آدرس http://www.facebook.com/moghiseh.fanpage راه اندازی شد ..

مورد بیشتری وجود ندارد
تعداد صفحات (44) |بعدی>>|قبلی<<| صفحه جاری(1)